قلب مامان سارا جونمقلب مامان سارا جونم، تا این لحظه: 21 سال و 9 ماه و 10 روز سن داره
وبلاگم وبلاگم ، تا این لحظه: 14 سال و 2 روز سن داره

خاطره های دختر نازم

اخجون ازدو باره کلاسم شروع شد

سلام. من می خوام یه چیزی رو بهتون بگم برین ادامه ی مطلب من از فردا کلاس زبانم شروع می شه. من خیلی خیلی خوش حالم چون بعد از این همه مدت که کلاسم و ادامه نداده بودم تازه می خوام فردا برم کلاس زبان کلاس زبان من روز های زوج یعنی شنبه,دوشنبه,چهارشنبه ها کلاس دارم کتابشم یکم از ترم های قبل بزرگتر.تازه کلاس زبانم صبح از ساعت 9 تا 10ما کلاس داریم.الان انقدر ذوق زده ام که نمی دونم چیکار کنم. الان من ترم 3 او می خوام بخونم. پرستار پارساهم من و بیدار می کنه ساعت8 که ساعت 9 اون جاباشم . تازه کی من و می بره؟؟ خوب معلومه سرویس مدرسمون من و می بره امروز مامانم می خواد بهش زنگ بزنه. ببینم فردا رو چیکار می کنم و همین طو...
24 خرداد 1392

اولین دیکته سارا که 2تاغلط داشت

من امروزدیکته داشتم.وخیلی ناراحت بودم. چون می تر سیدم غلط داشته باشم وا قعا هم غلط داشتم.خانوممون اسم اونایی که غلط نداشتن رو خوند من جزو اونایی بودم که غلط داشتم اونم 2 تا. خانوممون گفت خیلی باید دقت میکردی وقتی هم که اومدم خونه و مامانم از بانک اومد با ناراحتی رفتم پیشش و روم نمیشد بهش بگم غلط داشتم ولی اخرش گفتم بهش مامانم هم گفت اشکال نداره عزیزم همیشه که نباید خوب و عالی بگیری.به بابایی هم گفتم بابایی گفت اشکالی نداره. من هم سعی می کنم که توی دیکته دقت داشته باشم. ...
9 دی 1391

آفرین دختر ناز مامان

سارا جون الان که دارم واست مینویسم ٢٧ آبان دوم محرمه. شب اول محرم با بابایی و داداشی رفتیم واسه عزاداداری و من و داداشی نشستیم تو ماشین و تو هم با بابایی رفتی یکم سینه زدید و برگشتید ایشالا که خدا ازت قبول کنه دخترم. اما بیشتر بخاطر این اومدم واست بنویسم که یه تشکر درست و حسابی بکنم ازت به خاطر کلاس زبانت عزیزم. ٥ شنبه که کارنامه ات و گرفتی و اومدی خونه مامان و مثل همیشه خوشحال کردی . ترم اول که با این کارنامه اومدی خونه مامان هزار تا بوست کرد و کلی قربون صدقه ات رفت.   خلاصه که من و بابایی کلی ذوق کردیم. و اما 5 شنبه که ترم دوم زبانت و رفته بودی و امتحان داشتی بع د از اینکه ازت یکم سوال و جواب ک...
27 آبان 1391